وقتایی که ذهنم پر فکره، ناخواسته بیشتر می نویسم. شاید اصلا از درگیریهام ننویسم، اما چیزای مختلفی که از تو ذهنم رد میشن مشتاقانه جمله میشن و نوشته میشن. انگار همین که نوشته میشن، از تو عمق می آن بیرون و میشه کنارشون تو سطح قدم زد! بارشون کم میشه. کلا اعتقاد پیدا کردم که اینجور نوشتن گوشه های تیزم رو نرم نرم سوهان میکشه، مثه یه رابطه، مثه یه کتاب، یا شایدم آهنگ. این یه ماه رو اینجا دوست داشتم. مرسی که بهم اجازه دادید نرم نرمک بنویسم:) پن: می دونم ظرفیت اون جمله آخرو ندارید، اما جهنم ضرر :پی
|