از نو
انگارم کن که پروانه ای!!  نشستن نمی دانم! مگر روی دوش باد...
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 26 خرداد ماه سال 1387

اون موقع ها که به گمونم بچه تر بودم
فکر می کردم میرم قائم میشم پشت در
که دلت تنگ شه برام، همونقدری که دل من تنگ میشد برات!
که همونقدری که من قائمکی نگات می کنم و هی هی خیالت می کنم و دلم پر میکشه برات، تو هم دلت پر بکشه برام و بی قراری کنی

اما...
الآن فکر که می کنم میبینم
من حتی اگه نخوام تو رو دلتنگ کنم، گاهی میرم پشت در
که دلم تنگ شه برات!!
شاید لازم دارم ازم دور شی-حتی در حد همین اندک-
شاید می خوام که عادی نشی برام
شاید میخوام من، من بمونه؛ گم نشه کنار دلخوشی ها 
که اگه نمونده باشه، می برّم زود

من لازم دارم هی بذارم باد بوزه بین لایه های بودن مون
که pile نشن رو هم دیگه و زیر زیرکی بپوسن!

اما هنوز اونقدر بچه هستم
که وقتی برمیگردم و تو دلتنگ نشدی، لبام ورچیده میشه و دلم تو یه چیزی بین ابر و مه و باد و بارون گیج می خوره...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 45634


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها