از نو
انگارم کن که پروانه ای!!  نشستن نمی دانم! مگر روی دوش باد...
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 17 فروردین ماه سال 1387

می خوام برم خوننننهههه! بعدا می خونم ببینم چقدر تپق زدم! فلیکا نیای باز شونصد تا غلط بگیری ازم!!!

اولندش که سلام!
دومندش که شوما جدا خسته نشدین اومدین اینجا، بعد باز اومدین اینجا؟!!! عروس چارده ساله هم اینقدر ناز نداره دیگه! جدا حقش نبودبزنید درو تخته اینجا رو بیارید پایین؟ اقلکندش دیگه حقش بود اسم اینجا رو خیط بکشید که. یا بدید اینجا رو فیلتر کنن! یا...؟ یا...؟
الآن کی گفت من دست پیش و گرفتم، پس نمونم؟؟؟  صد امتیاز با دو چراغ روشن!!

الآنم که می بینید با پرویی کامل اومدم یهووی شروع کردم به نوشتن، واسه اینه که از خود صبح بیلمو ور داشتم دارم این لپ تاپ یکی از آقایون رییس و نوازشو می کنم! تااااا خود الآن که مخم از شصت پام داره می زنه بیرون.
آبدارچی طبقه پایین هم گویا تصمیم گرفته دیگه نیاد، و اون یکی آبدارچی هم بنده خدا از صبح همش داشت می دوید و دریغ از یه لیوان چایی که یکی بده دست من! دیگه الآن دیدم خیلی ستمه! رفتم تقاضای چایی کردم، و یک چایی ای برام آورددددددد همچیییییییین عطر و بویی داشت که خدا می دونه. بعد اومدم کتابمو بگیرم دستم چایی مو بخورم، نییدونم چی شد که چایی م ریخت!!!!!!!!! آقای آبدارچی هم نبود باز و بالا بود. رفتم واسه خودم یه چایی ریختم ااااییییییییغغغغغغغغغ! فکر کنم نه آبش جوش اومده، نه چاییش دم کشیده! دیگه دیدم تنها کاری که میتونم انجام بدم موقع چایی خوردن همین بلاگیدنه!!
-خب الآن چاییمم تموم شده! عذر نگارشم مرتفع شد!!!!-

چیز خاصی هم نیست بگم دیگه!
نیمه اول تعطیلات و رفتیم زادگاه مادری. همه خاله و دایی ها هم جمع بودن و تا جان در بدن داشتیم تخلیه انرژی کردیم. اینکه می گم تا جان در بدن داشتیم حقیقت محضه ها! فک کن من که اصولا موجود پوست کلفتی ام -دوستان شاهدن!- یه شب از شدت دل درد ناشی از خنده نمی تونستم بخوابم! یه چیزی حدودی دو، سه ساعت من لا ینقطع خندیده بودم قبلش! تو اینکه من آدم خوش خنده ای ام معمولا شکی نیست، ولی هرچقدرم که من توانا باشم!!!!!!! تو این مورد، اگه اون جمع بی توجه به باید و نباید های زورکی اطراف، و ظرافتها و مزه پرونی های چندتاشون و آرامش و محبتی که تو روابطمون هست وجود نداشت، نمی شد که اونقدر هممون بی دغدغه قهقهه بزنیم. آخییییی خودمون!!!!
(اگه در فواصل اول تا ششم فرودین کسی سمت بابلسر و دریاکنار و رستوران پالم بوده، و سر و صدا و خنده وهای یه مشت آدم بی پرستیژ!! اذیتشون کرده، عذرمندم!)

هفته بعدشم که همه روزهای کاری را بیل بر دوش و بقچه زیر بغل، روانه کار و نان درآوردن شدیم. اندکی هم سرما خورده بودیم که شکر خدا گوش شیطون کر، هزار الله و اکبر زیاد دمپایمان نپیچید.

اندر احوالات جسمیمان هم اینکه مادرمان بالاخره زورش بعد از یک سال مجددا آن اواخر اسفند چربید، و از یک دکتر خیلی خفن!!!!!!!! برای جوشهای گوگوری ما وقت گرفت و باز صورت بدبخت ما را دادند دست این داروهای بی شرافت!!!! دکتر هم به رسم همه دکترها افتاده به کندن پوست اینجانب و الآن من در واقع دو چشم و یک بینی و یک لب هستم وسط یک کویر لوت!!!!!!

دیگه هم؟؟؟؟؟؟
آهان یک مقداری پز بدهم دلتان کباب شود!!!!! اتاق بنده در شرکت، یک پنجره رو به کوچه دارد که طوری قرار گرفته که باد درش می پیچه! در کوچه هم مردمان مهربان یک عاااالمه گلهای بو دار کاشته اند -از این بنفش ها که خوشه ای ان، یه نوع یاسن آیا؟؟- و هی هر از چند گاهی این بوها با نسیم ملایم میآید زیر دماغ ما و ما بسییییییییی کیفور می شویم به حق پنج تن!!

 

بروم دیگر دهنمان آسفالت شد!!!!! تا حالا اینجا ننوشته بودم و به قابلیت های  تنظیمات کیبورد اینجا پی نبرده بودم -البته تو word که می نویسم اینجوری از خودش قابلیت نشون نمی ده! -
مثال:!!!!
دکمه end را که میزنم، صفحه Search  باز می شود. -بذار home ام بزنم ببینم چی میشه!-  بعله!!! outlook باز شد.! هورا!!!!
"پ" را که می زنم دو تا "پ" تایپ می کند و دومیش به جای properties منوی undo و اینا رو باز میکنه، باید با mouse بزنم تو سرش!!
آخ جووون! Select all اش درست کار کرد!!!!!! گیومه هاشم نمی دونم چی میشد اما شونصد بار زدم تا درست شد!!!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 45643


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها