اونایی که منو می شناسن می دونن که اهل کم آوردن نیستم... می دونن که همه چیو با خنده می بینم و همیشه می گردم دنبال راه حلهای جدید... می دونن که اگه خیلی هم سختم بشه زندگی میرم تولک خودم و حرف نمی زنم... می دونن که تقریبا همیشه تونستم سختیها و بالا پایینای جلو راهمو خیلی زودتر از اونی که انتظارش می ره رد کنم و باز لبخند بزنم به زندگی...
ببین چه بلایی سرمون آوردن که من واسه چیزی که فکر می کنم کوچیکتر از منه و نباید سر خم کنم جلوش اینجوری بغض کردم و عین این پرنده هایی که تو سه کنجی گیر می کنن استیصال همه دلمو گرفته...
قصه سرایی نمی کنم... من به هزار و یک دلیل باید امتحان بدم. بایده! از کنکور اون موقع برام مهمتره! بایده... چه فرقی که دلیلش چیه... بایده...فقط همین. مایکروسافت تو بیشتر کشورای جهان Exam Center داره. اقلا تو کشورای در سطح ایران داره. دیگه اکوادور و جاماییکا و بنگلادش و اینا که از ایران بالاتر نیستن. خب تو ایران نداره... گاهی ایرانیا یه کلکهایی میزنن وتو ایران امتحان می گیرن. که من هر بار رفتم سراغشون، نزدیکای امتحان - و حتی یه بار نیم ساعت مونده به امتحان- کنسل شده و خوردم به در بسته.
کل عیدمو نشستم و درس خوندم که برم دوبی دو تا امتحان بدم. بعد عید که رفتم دنبالش گفتن از ایرانیا امتحان نمی گیرن دیگه! زنگ زدم دوبی و پرس و جو کردم و گفتن نمی گیرن. گفتم می رم ترکیه. می رم مالزی. تا خود مایکروسافت هم که شده می رم، ولی باید امتحان بدم! زنگ زدم یه Center تو ترکیه گفت از همه امتحان می گیرن حتی ایرانیا! رفتم دنبال برنامه تور، هماهنگیامو کردم. کلی جر و بحث و دلخوری و حتی گریه و دلگرفتگی پیش اومد -دلیلش بماند- فقط سعی کردم حلش کنم وحساب کردم که اینام خرج امتحان، قاطی بقیه سختیهاش. Mail زدم به همین Center ترکیه که زنگ زده بودم که confirm بگیرم و برم بلیط بخرم. جواب نداد. صبح زنگ زدم گوشی برنداشتن. گفتم زنگ بزنم Center های دیگه، مطمئن شم. دو نوع امتحان برگزار می شه. مرکز اولی Prometric بود و بهتر بود حالا که می خوام خارج از ایران امتحان بدم برم سراغ دومی که ارزشش بیشتره.
13 تا مرکز تو سایت VUE تو استانبول معرفی کرده، Prometric هم همین حدود - تو ایران اما...- از این 13 تا 3 تاشون بودن که یه نفر محض رضای خدا داشتن تو Center اشون که بلد بود انگلیسی حرف بزنه - آرایشگرم! تعریف می کرد که چند وقت پیش یه مشتری از ارمنستان تنها رفته بود پیشش و مریم با همون انگلیسی دست و پا شکسته اش تونسته بود طرفو راه بندازه- از این سه تا، یکی شون که کلا مرکزش یه مشکلی داشت و فعلا نمی تونست امتحانrun کنه.
دومی... بعد از ده بار سوال پرسیدن من -ادعای native حرف زدن نمی کنم، ولی می دونم که خوب حرف می زنم خودم- طرف اونقدر از صحبتای من فهمید که وقتی گفتم از ایرانیها امتحان می گیرید، با بدترین لحنی که تصورشو کنید گفت ...NO! NEVER پتک بود که خورد تو سرم. سومی... گفت !!!!!! Madam! We are not allowed لحظه اول ممنونش شدم که آروم و بدون خشم و تنفر حرف زد... بعد از خودم هم بدم اومد. یعنی ما رسیدیم به اونجا که وقتی باهامون خوب برخورد می شه باید ممنون باشیم؟ یعنی حتی اونقدر نیستیم که بتونیم یه مدرک بین المللی داشته باشیم؟ یه مدرک علمی، نه سیاسی، نه نظامی، نه...
به مرکز اولیه هم که دوباره زنگ زدم، گفت معلوم نیست! مطمئن نیستم! باید بپرسم، چند روز دیگه زنگ بزنید...
هر کاری کردم امروز دیگه نمی تونم مثه ده بار پیش که واسه این امتحانه خوردم به دیوار بخندم و خوشمزگی کنم و یه ساعت نشده پا شم... مدتها بود گریه نکرده بودم... امروز جبران شد...
*****
یه تشکر خیلی خاص، از سمن نازنین که دیشب کلی وقت گذاشت و اون بیلبیلکو درست و حسابیش کرد.ممنونم...
|